دنیا محل گذر است نه جای ماندن

 

 

بدون عنوان ...!

صبح یک روز سرد زمستانی بود، از خواب نا آرام کوتاهی بیدار شدم، طلوع زیبای خورشید هم به من امیدی نمیداد و من چه اندازه تنها هستم. به ساعت نگاهی کردم ، تیک تاک تیک تاک ...! عقربه های ساعت هم از دور زدن بی انتهای بی هدف خسته شده بودند و به سختی خودشان را روی صفحه تاریک ساعت می کشیدند. متاسفانه امروز هم آغاز شد.

از پنجره نگاهی به بیرون کردم ، در سایه ی بلند صبحگاهی برهان کهن سالی، حوض کوچکی مشغول استراحت بود. دوست داشتم بدانم آیا این دو موجود زنده هم با هم حرف میزنند و یا اینکه مثل من ... ؟ حس عجیبی را احساس کردم، متوجه شدم که حوض کوچک بی ماهی با حسرتی اندوهناک خاطرهایش را با ماهی قرمزی که سالها پیش در کنارش بود مرور میکند. ظهر یک روز گرم تابستانی ماهی کوچک با لبخندی شیطنت آمیز از حوض آب سوالی پرسید و گفت ای حوض تو با من زنده ایی و یا من با تو زنده ام!؟ و چه رندانه حوض پاسخ داد که ای ماهی کوچک زیبا اگر درون دریا بودی صید صیادان و یا ماهی های بزرگ میشدی و اگر درون تنگ کوچک شیشه ایی بودی آنوقت زنده میماندی اما اسیر بودی و تو خوب میدانی که سختترین شنکنجه زندان انفرادی ست و تو دچار این شکنجه میشدی، پس تو با من زنده ایی ! حوض خنده ایی از سر تکبر و نشانه ی پیروزی کرد. و اما ماهی زیبای کوچک شکست و گریه کرد اما حوض قطرات اشکش را نمیدید، ماهی جواب داد و اما گفتی دچار میشدم! میدانی دچار یعنی چه ؟ دچار یعنی شبیخون عشق وقتی که به قلب تو حمله میکند اما در طرف مقابلت دیوار سنگی باشد که هیچوقت دچار نشده است. پس من هم دچار زندان انفرادی شده ام چرا که عاشق کسی شده ام که دوستدار من نیست! و ماهی زیبای کوچک به فکر فرو رفت لحظه و چاره یی اندیشید تا از زندانش فرار کند و تنها راهش هم این بود که پرواز کند. با دور خیز مناسبی به بیرون از زندان پرواز کرد و حوض با بغضی سرشاز از تمنا نگاه میکرد و ماهی رقص کنان به حوض لبخند میزد و تمام شد. حوض شکست و بغض ش هم ، اما این بار ماهی نبود تا ببیند.

  

دچار یعنی عاشق

و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد

چه فکر ناز غمناکی!

 


۱۳٩٠/٤/٩ | پيام هاي ديگران ()