دنیا محل گذر است نه جای ماندن

 

 

بود یا ... ؟

به نام خدای احد و واحد

گرمایی بر روی گونه ی خود احساس کردم و بی تفاوت پرواز کرد از کنارم ، پرواز کرد به دور ، و من تا دور نظاره گرش بودم ، و آنقدر دور رفت تا به هیچ تبدیل شد، ناگاه در اندیشه فرو رفتم که آیا بود و تبدیل شد به هیچ و یا آنکه نبود و من در توهم بودنش بودم ؟! خلاصه هر چه که بود ، من دیگر  " من " نبودم ، اندیشه ی بودن " او " بود که به من حیات می داد. چه سخت بود نبودنش و ندیدنش و باران در چشمانم ، ناله هایی که در پیچ و خم گلویم محو میشدند و زخمی که بر صفحه مه آلود افکارم حک میشد. سوال بزرگ و بزرگتر میشد، " آیا او بود در کنارم ؟ "

چشمانم داغ شد، روی هم آمدند لحظه یی. تصور بودنش آرامش می داد و قطره  اشکی رقص کنان سفر کوتاه خود را آغاز کرد. از خانه " او " غلطید و از بوسه گاه " او " عبور کرد و گرمای لب های " او " سرد شد و ادامه داد و رسید به لب های من و زندگی کوتاهش پایان یافت. و نجوایی با ترنم بارانی چشمانم همنوا شد :

آنکه تاج سر من خاک کف پایش بود   /    از خدا میطلبم تا بسرم باز آید

 


۱۳٩٠/۳/۱٦ | پيام هاي ديگران ()