دنیا محل گذر است نه جای ماندن

 

 

نشانی

 

(( خانه ی دوست کجاست ؟ )) در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت ، نشان داد سپیداری و گفت :

(( نرسیده به درخت ،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است.

می روی تا ته کوچه که او پشت بلوغ، سر بدر می آورد،

پس به سمت گل تنهایی می پیچی ،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و ترا ترسی شفاف فرا میگیرد.

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی :

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می پرسی

خانه ی دوست کجاست. ))

میتونید این شعر زیبای سهراب رو با صدای مرحوم خسرو شکیبایی از

این آدرس گوش کنید.

http://www.iec-md.org/monasebatha/digar/sohraab_sepehri.html

نمیدونم هضم و درک اشعار سهراب سپهری فقط برای من سنگینه یا

جوری گفته که هر کسی متوجه نشه؟ اما هر چی باشه نمیدونم چرا

با اینکه منظورش رو متوجه نشدم اما از این شعرش خیلی خوشم

 میاید شاید به خاطر خوب جفت و جور کردن کلماتش باشه . اگه

کسی میتونه به من کمک کنه تا این شعر رو بهتر متوجه بشم خیلی

خوشحال میشم.

و راستی خانه ی دوست کجاست؟


۱۳۸٧/٩/۳٠ | پيام هاي ديگران ()