دنیا محل گذر است نه جای ماندن

 

 

یا صمد !

به نام و با یاد او

وقتی در تنهایی، خدا را بخوانیم ، احساس تنهایی به کلی فراموش میشود . وقتی همه از من بریدن و از همه جا بریدم، خواستم که با خدا در ارتیاط باشم. دق البابی کردم، ندایی آمد که کسیتی و چه میخواهی ؟ لحظه یی تامل کردم ، که من کیستم و چه میخواهم ؟ با استرس و نگرانی و شرمندگی گفتم که بنده یی هستم از بندگان صاحب این خانه، مدتی در سفر بودم، اما مال التجاره ی مرا راه زنان به تارج بردند . برایم چیزی نمانده ، با راه زنان گلاویز شدم و خنجری در درون سینه ام فرو بردند. از شدت درد و تنهایی، مضطر شدم و امن یجیبی خواندم تا که ندایی از پس غیب آمد :

ایدل غمدیده حالت به شود دل بد مکن / وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

و روی به این خانه آوردم ، و التماس گونه گفتم که صاحب این خانه مرا صدا زده.

دو ملک درب را باز کردند و گفتند : حال چه میخواهی ؟ این تمام مال التجاره تو و این هم مرهمی برای درد سینه ات، بگیر و به سفرت ادامه بده.

همان موقع دو بیت شعر یادم آمد و با خودم نجوا کردم :

فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش / گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند / خواجه آنست که باشد غم خدمتکارش

ندایی از پس پرده به گوش دلم شنیدم که فرمود : ای بنده ی من ! آیا خواسته ایی بیشتر از این متاعی که به تو داده ام می خواهی ؟ آیا به بازار آمده ایی که مرا بخری ؟ مگر نه تمام مال التجاره ی تو را غارت کرده اند ؟ مگر دل شکسته ایی داری که قصد خرید مرا کرده ای ؟ آیا گواهی برای صدق گفتارت داری؟

گفتم که : اشک حرم نشین نهان خانه ی مرا  /  ز آنسوی هفت پرده به بازار میکشی

گفت که ای بنده ی من ، آیا اشک تو کفایت میکند برای خرید من ؟ آیا صداقت تو را تضمین میکند؟

گفتم که : دارم امید عاطفتی از جانب دوست / کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

گفت ای عبد من ! سالیانی منتظرت بودم. راه زنان را هم من فرستادم ، به امر من سینه یی تو را مجروح کردند تا شاید ١ بار ، فقط ١ بار مرا از اعماق وجودت با اخلاص بخوانی ، جوری که بدانی غیر از من کسی را نداری که به فریادت برسد و بدانی که فقط از من، خودم را طلب کنی نه متاع نا چیز دنیا را و آنوقت من تو را اجابت میکنم.

حضرت دوست اینچنین ادامه داد : بنده ی من ! بت پرستی بود که اسم رقیب من ( معبودش ) (( صنم )) بود ! بنده ی من برایش مشکلی به وجود آمده بود و از همه جا مایوس. نزد رقیب من رفت و با التماس و خواهش شروع کرد به صدا زدنش : یا صنم ! یا صنم ! یا صنم ! . بعد از مدتی اشتباها زبانش گفت : یا صنم ! یا صنم ! یا صمد !. من به ملائک امر کردم که دعای بنده ی مرا اجابت کنید. ملائک گفتند که بار خدایا  ! این بنده ی شما بت پرست است و اشتباها نام شما را خوانده و از شما طلب کمک نکرده ، چرا میخواهید دعایش را مستجاب کنید ؟ گفتم که اگر (( صمد )) اجابت نکند چه فرقی با (( صنم )) دارد !

امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف سوء


۱۳۸٧/۱٢/۱ | پيام هاي ديگران ()

 

سرزمین لبخند خداوند

به نام خدای واحد و احد

با یاد و نام او مینویسم، شرح دل ، می نویسم از زمانی که در فضای اتاق معلق شدم. از حالتی که زجر آور بود . از فاصله با خواسته هایم ، از تنهایی . از زمانی که فقط کلمات و واژه ها همدم و مونسم بودند و به سختی و با التماس با من دوست میشدند. حتی این کلمات بی جان هم نیاز به خواهش دارند !

از بی فایده بدون اشک هایم می نویسم . از التماس های دلم که صدایش در کویر وجودم حتی از خالقش فرار میکند و باز هم ... تنهایی .

افسار مرکب ذهن گسیخته شده و به هر سو که بویی از آغوش گرم یک واژه می آید ، میدود و دریغ از تکان دادن دستی از راه دور.

نه، نمینویسم، فقط سعی میکنم بنویسم اما نمیتوانم ، نمیتوانم.

از جنگ و نزاع درونم میخواهم بنویسم. از خواستن ها و نتوانستن ها. از نزاعی که با همه ی نزاع ها و درگیری ها فرق داره. دو طرف این مبارزه به جای جنگیدن ، از هم فرار میکنند. از خلاء میدان مبارزه ، از بزرگترین بلای عالم ، از تاریکی ها و افتادن ها ، از ندیدن ها و نفهمیدن ها ، از عبرت نگرفتن ها ، از گریه های بی اثر، از شکسته شدن ظریفترین ظرف عالم وجودی، میخواهم بنویسم اما..... نمیتوانم.

از صدای شیون اهالی همسایه که چند لحظه ی پیش مادرشان آنها را تنها گذاشت .

از شک و تردید ، از دوراهی هایی که مدام برایم به وجود می آید و از عجز و ناتوانیم در برابر اراده ی نفسم . از پراکندگی ذهنم که نمیدانم دنبال چه می گردد.

شاید تمام وجودم دنبال یک لبخند از سوی خداوند است ؟ شما میدانید سرزمین لبخند خداوند به کدامین سو است؟

و باز هم از بی اثر بودن گریه ها و ناله هایم میخواهم بنویسم اما ....


۱۳۸٧/۱۱/٢٦ | پيام هاي ديگران ()

 

 

با سلام

با نهایت تاسف مطلع شدم که عبد صالح خداوند، حاج محمد رضا الطافی نشاط در بستر بیماری هستند. لطفا برای شفای این عبد صالح 7 مرتبه سوره مبارکه حمد رو زمزمه کنید. برای آشنایی بیشتر با این عارف بزرگوار به این آدرس مراجعه کنید.

 


۱۳۸٧/۱۱/٢۱ | پيام هاي ديگران ()

 

 

بیانات حضرت آیة الله العظمی بهجت حفظه الله در رابطه حمله اسرائیل به مردم مسلمان

 غزّه :

1. روز دوم حمله : آیا راهی هست که کمک های لازم به مسلمانان غزّه بشود ؟
2. روز پنجم حمله : اسرائیل با این کار ، خود را از بین برد و دیگر اسرائیل سابق وجود ندارد .
3. روزهای پایانی حمله : مردم غزه چه کشته شوند و چه نشوند پیروزند .

 


۱۳۸٧/۱۱/٢٠ | پيام هاي ديگران ()

 

گمشده ی من .....

بسم الله الرحمن الرحیم

داشتم دنبالش میگشتم اما انگار رفته بود توی دریا ( البته من هنوز دریا ندیدم !!!)

همه جارو گشتم اما خبری ازش نبود. دیگه خسته شدم از گشتن اما نمیتونستم از

گشتن دست بردارم چون بهش نیاز داشتم چون همیشه توی چشمام بود. یعنی از

دستم ناراحت شده که با من قهر کرده؟ دیگه نمیخواد ببینتم؟ نگران و خسته شدم. از

اول شب داشتم میگشتم. چشم روی چشم نذاشته بودم. از تاریکترین نقاط که هیچ

کس به چشمش ندیده تا شلوغ ترین نقاط رو گشتم. آخه من تمام تلاشم رو کرده

بودم که هیچ وقت از دستش ندم اما انگار این بار هم شکست خورده بودم. میدونم که

تقصیرخودم بود اما الان پشیمونم. میخوام بهش قول بدم که دیگه کاری نکنم که با من

قهر کنه و تنهام بزاره. نزدیک سحر بود که دیگه مضطر و نا امید شدم. فهمیدم که

باید دست به التماس برآرم و بلند فریاد زنم تا که شاید باد سحری ناله ام رو پیشش

ببره، که ای اشک من!! تو آب حیات من هستی تو تنها مونس تنهایی من هستی،

ترخدا تو یکی با من قهر نکن ، منو تنها نزار. بدون تو دیگه خدا هم به من نگاه نمیکنه

تو نماد دل شکسته ی منی تو گواه صداقت منی. اگه بدون اشک با خدا حرف بزنم

یعنی دل من هنوز نشکسته هنوز دوست نداره خدا عوضش کنه بدون اشک ناله ی

(( العفو العفو العفو یا الهه العاصین )) بی معنی میشه.

 شاید هم این بیت حافظ هم منظورش این باشه:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند / وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند 


۱۳۸٧/۱۱/۳ | پيام هاي ديگران ()

 

اندوهی که .....

بسم الله الرحمن الرحیم

هر کس بخاطر دنیا غمگین شود، بر قضاء الهی خشمگین شده، و هر کس از مصیبتی

که به او رسیده شکایت کند از خداوند شکایت نموده و هر کس به نزد ثروتمندی برود و

به او به خاطر ثروتش تواضع نماید، دو سوم دینش را از دست داده و هر کس قران را

تلاوت نماید و هنگامی که از دنیا رفت بر آتش داخل شد از کسانی بوده است که آیات

الهی را به مسخره میگرفته و هر کس دلش شیفته ی محبت دنیا شود دل او به سه

چیز دنیا می چسبد: اندوهی که از دلش زایل نگردد، طمعی که رهایش نسازد و

آرزویی که ( هرگز ) به آن دست نیابد.

فرازی از نهج البلاغه امیرالمومنین علی علیه السلام


۱۳۸٧/۱۱/۳ | پيام هاي ديگران ()